تبلیغات
یاد ایام - هرگوشه مادری را می‌بینی
یاد ایام

آوای سیلا

چقدر روزهای سختی است روزهای بعد از فوت کردن یکی از آشنایان. بدون اینکه حواست باشد دلت می‌گیرد. دست خودت نیست. لحظه‌هایت پر می‌شود از خاطراتت با او. به هرگوشة‌خانه شان که نگاه می‌کنی، احساس می‌کنی چقدر جایش خالی است. اصلاً این موقع‌ها نبودنش بیشتر به چشم می‌آید. دوست داری زودتر پنج‌شنبه برسد تا بروی کنار مزارش و زارزار گریه کنی و شاید هم اصلاً منتظر پنج‌شنبه نمانی، همان وسط هفته به بهانه‌ای خودت را برسانی به او. تا چند هفته هر امامزاده‌ای که می‌روی یک فاتحه هم برای او می‌خوانی و اگر عزیزتر باشد دو رکعت نماز هم.

یک ماه می‌گذرد، یک ماه و یک روز، دو روز، سه روز و... می‌شود دو ماه. کم‌کم عادت کرده‌ای به نبودنش. حق هم داری، دنیاست دیگر. اصلاً قاعده‌اش همین است، تو که نمی‌توانی تمام زندگی‌ات را بگذاری کنار و هر روز به فکر او که رفته است، باشی. شاید یکی دو سالِ اول، شب عید سبزه‌ای ببری سر مزارش که بعد از چند سال آن هم می‌گذاری کنار.

هرگوشه مادری را می‌بینی که انگار همین امروز عزیزش را از دست داده‌ است. حتی اگر بلندبلند هم گریه نکند، از چشمانش می‌خوانی که مثل شمع روشن روبه‌رویش دارد آب می‌شود از این غم. هرچند هفته‌ای یک‌بار می‌آید اینجا تا در این شهر دودگرفته، در هوای فرزندش نفس بکشد و جانی بگیرد

 


نوشته شده در سه شنبه 29 اردیبهشت 1388 ساعت 03:46 ب.ظ توسط MEHRAN MOSLEMI نظرات | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت