تبلیغات
یاد ایام - عصر هر پنج شنبه می آیی من به پایان رسیده ام کم کم
یاد ایام

آوای سیلا

خبر آرام در صدایت ریخت٬ناگهان شانه هایت لرزیدند

شاخه های گیاهی آهسته بر گلوی اتاق پیچیدند

چشمها را کلافه و مبهوت پشت هم باز و بسته میکردی

روی مرطوب گونه ات آرام قطره هایی درشت غلتیدند

صبح جمعه بیست و هشت فروردین

مرده ها را به نوبت انگاری توی غسالخانه می چیدند

دست بی اعتنا و سنگینی که مرا روی تخته ای می شست

چشمهای غریب و غمگینت پشت دیوار ها نمی دیدند

بعد آن دست  دیگری آمد٬پلک سنگین و خیس من را بست

چشمهای تو دیگر از امروز گریه های مرا نمی دیدند

مادرم هم نگفت محمد جان٬قسمم هم نداد برگردم

زیر سنگینی لحد انگار دلم از ترس و غصه می ترکید

مشتی از خاکهای بی وقفه توی آغوش باد رقصیدند

هی سرت داد می زدم برگرد من از این گور سرد می ترسم

گوش هایت چقدر کر شده بود ٬ناله های مرا نفهمیدند

گریه هایت کلافه ام میکرد ناله هایت بلندتر شده بود

اسکلت های پیش کسوت تر به من وناله هایم خندیدند

هق هق تو شدید تر می شد بدنت مثل بید می لرزید

مثل سریال های تکراری ٬ابرها بی دلیل باریدند

چون روال همیشگی هر کس سورهایی خواند دور شد از من

دست هایی فشرد دستت را ٬صورتت را سه بار بوسیدند

توی پیراهن سیاه خودت مثل یک تکه ماه می ماندی

مردمک های خیس و براقت مثل الماس می درخشیدند

هم دلم تنگ می شود بی تو٬ هم از این گور سرد می ترسم

چه کسی گفته مرگ آزادیست٬زیر این خاک که نخوابیدند

شب تاریك فروردین ماه سایه ای روی سنگ می لرزید

عقربک ها هزارو چندین دور روی هم مثل باد چرخیدند

عصر هر پنج شنبه می آیی من به پایان رسیده ام کم کم

شانه های تکیده ام ایجا زیر باران و برف پوسیدند

 

 

تقدیم به تمام دوستای محمد مهدی عزیز

نانی - نسیم - یونس - دكتر شریعتی - مجتبی - محمد - مهدی - رامتین - حسین - پویان - آرمین - نوید  و تمام همكلاسی ها و تقدیم به تمام كسانی كه به وبلاگ محمد مهدی آمدند و برای شادی روحش فاتحه خوندن


نوشته شده در یکشنبه 4 مرداد 1388 ساعت 07:02 ب.ظ توسط MEHRAN MOSLEMI نظرات | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت